عبد الرزاق اللاهيجي

122

گوهر مراد ( فارسى )

سحاب عبارت از آن باشد . و بعد از تكاثف ، اجزاى مائى از اجزاء هوائى منفصل شده ، مجتمع شود و متقاطر گردد و باران عبارت از آن بود . و اگر برودت به غايت شديد بود ، اجزاء مائى بعد از انفصال و پيش از اجتماع تام ، منعقد گشته ، متنازل شود و برف عبارت از آن باشد . و اگر برودت شديد باشد امّا نه به مرتبه‌اى كه پيش از اجتماع عقد اجزاى مائى كند ، بلكه بعد از اجتماع منعقد شده نزول نمايد ، تگرگ عبارت از آن باشد . و بالجمله چون اجزاى مائى از اجزاى هوائى بالتّمام منفصل شود ، سحاب مرتفع گردد و هوا صاف شود . و گاه باشد كه سحاب به سبب شدّت تكاثف ثقيل گردد ، و مايل به سفل شود ، و در اثناى حركت ، اجزاى مائى به سبب حرارت مكتسبه از حركت ، لطيف شده منقلب به هوا گردد و چون در حركت است باد حادث شود ، چه باد عبارت است از هواى متحرك ، و سحاب بىآنكه بارش كند مرتفع گردد . و گاه باشد كه به سبب اندفاع سحاب به جانب سفل ، هواى مجاور او متحرك شده باد حادث شود ، بىآنكه اجزاى مائى منقلب به هوا شود . و گاه باشد كه سبب حدوث رياح تخلخل يا « 1 » تكاثفى بود كه در هوا به هم رسد . و تخلخل در اصطلاح عبارت از زياد شدن مقدار جسم باشد بىآنكه اجزاء جسم زياد شود ، و تكاثف عبارت از كم شدن مقدار ، بىكم شدن اجزاء ، و حرارت موجب تخلخل شود در اجسام ، و برودت موجب تكاثف . و چون هوا متخلخل شود ، هواى مجاور خود را دفع كند . و آن هواى مجاور نيز مجاور خود را دفع كند و منجر به هبوب رياح گردد ، و چون هوا متكاثف شود ، هواى مجاور او به سبب امتناع خلأ به سوى او حركت كند و باد حادث شود . و حكما را در اثبات تخلخل و تكاثف دلايل تجربيه بسيار است . و از جمله آن كه چون شيشه گلابزن را بسيار بمكند في الحال بر سر آب سرنگون كنند ، آب داخل او شود و حال آنكه پيش از

--> ( 1 ) الف : و .